تبلیغات
اشعار آئینی

اشعار آئینی
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
بسم الله الرحمن الرحیم


مدح حضرت عباس ( علیه السلام)

ای علمداری که دستت بوسه گاه مرتضاست
افضل الاعمال حیدر بوسه بر دست شماست
اقتدا بر مرتضی کردند جمع اهل بیت
دست توسرشار از عطر نسیم بوسه هاست
بوسه بر دست تو طعم بوسه بر قرآن دهد
دستهایت آیه های سفره دار هل اتاست
امتیاز بوسه بر دست تو، دست فاطمه است
چونکه مَس آیه تطهیر پاکان را سزاست
صف کشیدند انبیا تاکه خدا رخصت دهد
بوسه بر دستت زنند ، این آرزوی انبیاست
گر خدا قسمت کند یک بوسه بر دستت زنیم
ما و نسل ما خدائی تا ابد حاجت رواست
ای که در سجده دو دست و صورتت بر روی خاک
باعث گرمی بازار مناجات خداست
ای که ساعتها میان سجده می گفتی خدا
بنده ای کوچک به درگاه تو گرم التجاست
تا که دست تو به سوی آسمان می شد بلند
حق ندا می داد وقت استجابت بر دعاست
پینه پیشانی ات العفو بگو تا محشر است
اشک تو آمرزش ما بندگان پرخطاست
ای که می دادی قسم حق را به نام فاطمه
خاک نخلستان زاشک جاری تو با صفاست
حیف باشد گر فقط از خوشگلی ات دم زنیم
کمترین مدح تو گفتن از رخ و از چشم هاست
گرچه یوسف را خدا از صورت تو خلق کرد
حسن صورت شمه ای از سیرت تو باوفاست
در اطاعت بهترین و در عبادت برترین
دست و چشم تو مطیع پادشاه کربلاست
می توانستی به هم ریزی تمام خصم را
لیک گفتی امر، امر زادهء خیرالنساست
ای برادر بر امامین و عموی نُه امام
عَمّی العباس ذکر دائم آل عباست
مایقین داریم هنگام فرج ای ذوالعلم
بیرق صاحب زمان بر دوش تو صاحب لواست
فوق ایدیهم یداللهی که فرموده خدا
وصف دست توست که بالاترین دستهاست

حضرت سقا مه هاشم، تماشای رخت
کاشف الکرب حسین و زینبین و مجتباست
لقمه لقمه از غذای روز تاسوعای تو
ارمنی گیرد شفا چون سفره ات دارالشفاست

برعلی سوگند ای حیدر جمال علقمه
روز تاسوعای تو روز غدیر کربلاست
روز تاسوعا حوائج را برآورده کنیم
چونکه عاشورا فقط هنگامه شور و عزاست
مادرت ام الفضائل حضرت ام البنین
فاطمه است و دومین همسنگر شیر خداست
مادرِقامت رشید چار سردار رشید
مادر رزمندگان جبهه ی کرب وبلاست
مرتضی خواهان او شد از دعای فاطمه
گوهری نایاب بود و قدردانش مرتضاست
در مدینه می نماید مادری بر زائران
دست پخت فاطمه از دستِ او خوردن بجاست
در فراق قبر زهرا، تربت ام البنین
در مدینه باعث آرامش دلهای ماست
روزگاری که شود آباد گلزار بقیع
بیت سقاخانه ی ام البنین آنجا بپاست
ای برادرهای تو باب الحوائج بر همه
شیعه حتی غافل از این حلقه مشکل گشاست
مادرت وقت سفر فرمود بر اَخوان تو
پاسداری از حریم دخت زهرا باشماست
همچو پروانه به گِرد محملش حلقه زنید
لحظه ای گر دور باشید از حریم او خطاست
این وصیت تا به شهر شام هم پایان نداشت
دید زینب چار سر بر گِرد او حیدر نماست.
یَل به آن گویند که پشتش نیاید بر زمین
تو به صورت بر زمین افتاده ای زهرا گواست

شاعر:    جواد حیدری




طبقه بندی: حضرت عباس،  مدح، 
برچسب ها: الله، مدح، شاعر، حضرت، عباس، حسین، حسن،  
[ پنجشنبه 15 اسفند 1392 ] [ 09:31 ب.ظ ] [ خادم رسول ]
بسم الله الرحمن الرحیم

مدح و مرثیه امام کاظم(سلام الله علیه)

ای هــزاران مـوسیَت از طـور آورده سلام
وی مسیحا برده بر حبل‌المتینت اعتصام

موسـی جعفـر، امـام العـارفین، نـورالهدی
روی قرآن، پشت دین، کهف التقی، خیرالانام

گوهر شش‌بحر نـور استی و بحـر پنج دُر
خــود امـام ابـن امـام ابـن امـام ابن امام

صحن زیبایت همـان صحن امیرالمؤمنین
کـاظمینت کـربلا و مـرقدت بیـت‌الحرام

جان به خاک آستانت فرش چون بال ملک
دل در اطراف حریمت چون کبوتر گِردِ بام

هر دری از صحن زیبایت دو صد باب‌المراد
هـر قـدم از خـاک زوّار تـو یک دارالسلام

با همه ایمان کـه دارم کفـر نعمت کرده‌ام
گر به صحنینت برم از جنّت و فردوس، نام

با تـولاّی تــو از اوّل حیــاتم شـد شروع
از تو گفتم، از تو گویم، تا شود عمرم تمام

کظم غیظت برده از دشمن هزاران‌بار دل
مهربانی‌هـات داده زخــم دل را التیــام

نه به دوزخ کار دارم، نه به محشر، نه بهشت
دوست دارم تا که در این آستان باشم غلام

چـارده معصـوم را بــالله زیارت کرده‌است
هر که بر این آستان از دور گوید یک سلام

تـا ز راه دور قبـرت را زیــارت می‌کنم
بـوی جنت آیدم از چار جـانب بر مشام

ای مقـام «قاب قوسینِ» تـو در مطموره‌ها
وی میان سلسله با حیّ سبحان همکلام

خصم در زندان اسیرت کرده، کو تا بنگرد
طایـر آزادگـی بـر روی دسـت توست رام

دست در زنجیر و پا در کند و پیشانی به خاک
ذکر بر لب، روز و شب، اشکت به دیده صبح و شام

پای تابـوت تـو هم حتی اهانت شد به تو
خوب بگرفتنــد از فرزنــد زهــرا احترام

روز و شب با دوست در زیر غل و زنجیرها
حال می‌کردی هماره، ذکر می‌گفتی مدام

گاه در ذکر سجود و گاه در ذکر رکوع
گاه در حـال قعود و گاه در حال قیام

«سندی شاهک» رسانْدَت بر بدن، آزارها
آن یهودی خواست کز اسلام گیرد انتقام

روزها را روزه، شب‌ها در مناجات و نماز
دوره سالت به زندان بود چون ماه صیام

یوسف زهرا! شنیدم بر رخت سیلی زدند
با کدامین جـرم مولا؟ بـا کدامین اتهام؟

پیکرت بر تخته‌ای با آن‌چنان جاه و جلال
تختـۀ در بـود روی شانـۀ چندین غلام

بود جسمت بر زمین، چون پیکر جدت سه روز
گریه بر مظلومی‌ات می‌کرد چشم خاص و عام

نه تنت بر خاک عریان، نه سرت بر نوک نی
نه حریمت را کسی آتـش زد ای عالی مقام!

نه تصـدّق داد کـس در کوفـه بر معصومه‌ات
نه عزیـزان تــو را بردنــد سـوی شهـر شام

تا جهان باقی است باید بهر جدت گریه کرد
آنکه بی او گریه بر هـر دیـده‌ای باشد حرام

اشـک او از دیــدۀ هــر شیعه ریـزد متصل
داغ او در سینه‌هــا پیوستـه باشـد مستدام

چشم «میثم» اشک می‌ریزد به یاد کشته‌ای
کز غمش پیوسته گرید هفت‌باب و چارمام

 

شاعر:غلامرضا سازگار




طبقه بندی: امام کاظم،  مدح،  مرثیه، 
برچسب ها: الله، امام، امام کاظم، مدح، مرثیه، شعر، سازگار،  
[ سه شنبه 29 بهمن 1392 ] [ 08:00 ب.ظ ] [ خادم رسول ]
بسم الله الرحمن الرحیم

مدح و مرثیه امام صادق(سلام الله علیه)

ای پیر خرد طفل دبستان کمالت

ارباب بصیر همه مبهوت جلالت

دیدار الهی به تماشای جمالت

خلق دو جهان تشنۀ دریای زلالت

وجه‌اللهی و نیست نه پایان نه زوالت

وصف تو فزون است ز توصیف و ز گفتار


ای گشته صداقت همه جا دور سر تو

روییده گل معرفت از خاک در تو

شب منتظر زمزمه‌های سحر تو

وحی است سراسر سخن چون گهر تو

عالم چو کف دست به پیش نظر تو

ای چشـم خـدای احـد قــادر دادار


تو ماه و تلامیذ تو دور تو ستاره

گفتار حکیمانه‌ات افزون ز شماره

هر روز... نه! هر لحظه بود بر تو هزاره

علم تو روان‌بخش کمال است هماره

دو مطلع الانوار تو حمران و زراره

یک جابر حیان تو و آن همه آثار


چون مهر که پیوسته کند جود خود انفاق

چون نور که سر برکشد از سینۀ آفاق

علم تو عیان است در اوراد و در اوراق

عقل و خرد و علم و فضلیت به تو مشتاق

در علم و ادب مؤمن طاقت همه جا طاق

هارون تو گل داد برون از شرر نار


در کوی تو بر جنت اعلا چه نیاز است؟

با نور تو بر مهر دل‌آرا چه نیاز است؟

با قطرۀ جود تو به دریا چه نیاز است؟

با خاک تو بر وسعت دنیا چه نیاز است؟

با درس تو بر علم اروپا چه نیاز است؟

ای عبد تو بر لشکر دانش سر و سردار


ای کرسی درس تو تجلای قیامت

آویزۀ گوش همه تا حشر، کلامت

 نوشیده همه کوثر توحید ز جامت

در ملک خدا وحی خداوند، پیامت

بر قلب عدو تیر بلا نطق هشامت

گویی سخن اوست همه تیغ شرربار


جز راه شما راه دگر سوی خدا نیست

در ملک خدا نور به جز نور شما نیست

جز خط شما مشی شما مذهب ما نیست

این است و جز این نیست درست است و خطا نیست

درس تو کم از نهضت شاه شهدا نیست

آن نهضت پاینده از این درس دهد بار


خلقت، نه فقط خالق منان به تو نازد

مؤمن نه، خدا داند ایمان به تو نازد

فضل و ادب و دانش و عرفان به تو نازد

زهرا و علی، احمد و قرآن به تو نازد

والله قسم شاه شهیدان به تو نازد

کز هر سخنت نهضت دیگر شده تکرار


تنها نه فقط زهر شرربار، تو را کشت

هر لحظه غمی آمد و صدبار تو را کشت

بیداد عدو نیمه شب تار تو را کشت

گه یاد فشار در و دیوار تو را کشت

بیش از همه منصور ستمکار تو را کشت

هر روز از او شد به تن و جان تو آزار


گه برد سوی قتلگهت پای پیاده

گه لب به جسارت به حضور تو گشاده

گه کرد ز بیداد، به قتل تو اراده

با هر سخنش بر جگرت زخم نهاده

او بر روی تخت و تو سر پای ستاده

حرمت نگرفت از تو و از احمد مختار


ای ماه فلک شمع شب تار بقیعت

صد قافله دل آمده زوار بقیعت

مرغ دل من گشته گرفتار بقیعت

هرچند که ویران شده آثار بقیعت

باشد که شبی در پی دیدار بقیعت

«میثم» ز ره دور نهد چهره به دیوار

 

شاعر: غلامرضا سازگار



طبقه بندی: امام صادق،  مدح،  مرثیه، 
برچسب ها: الله، امام، امام صادق، شعر، شاعر، سازگار، میثم،  
[ یکشنبه 27 بهمن 1392 ] [ 08:00 ب.ظ ] [ خادم رسول ]
بسم الله الرحمن الرحیم


مدح امام باقر(سلام الله علیه)

لبم شهد و دهانم چشمه و فیض و کلامم جان
سزد با جان خود ریزم به خاک پای جانانش
امام پنجم و معصوم هفتم حضرت باقر
که تا شام ابد بادا سلام از حی منانش
لقب باقر، محمّد نام او، کنیه ابا جعفر
تعالی الله از این کنیه و این نام و عنوانش
رجال علم از صبح ازل، مرهون گفتارش
جهان فضل تا شام ابد، مدیون احسانش
سجود آورده خلقت از پی تعظیم بر خاکش
سلام آورده جابر از رسول حسن سبحانش
عجب نبود اگر در باغ رضوان پای بگذارد
اگر در حشر، شیطان دست خود آرد به دامانش
عجب نی گر شفا بخشد نگاهش چشم جابر را
که هر کس درد دارد خاک کوی اوست درمانش
چراغ روشن دل‌هاست قبر بی چراغ او
چه غم گر نیست شمع و آستان و سقف و ایوانش
نسیمی از بقیعش روح بخشد صد مسیحا را
سزد بر کسب فیض از طور آید پور عمرانش
ضریحش کعبۀ دل بود و ایوانش بهشت جان
الهی بشکند دستی که آخر کرد ویرانش
شنیدی لال شد یک لحظه دانشمند نصرانی
میان جمع در پیش بیان و نطق و برهانش
کی‌ام من تا ثنای حضرتش را خوانم و گویم
خدا باشد ثناگویش، نبی باید ثناخوانش
فروغ دانشش بگرفت چون خورشید، عالم را
که هم انوار ایمان بود و هم اسرار قرآنش
گهی دادند در اوج جلالت نسبت کفرش
گهی بستند بهتان و گهی بردند زندانش
ولی عصر در شب‌های تاریک است، زوارش
تمام خلق عالم پشت دیوارند مهمانش
کنار قبر او جرات ندارد زائری هرگز
که ریزد قطرۀ اشکی بر او از چشم گریانش
مگو در روضه‌اش شمع و چراغی نیست، می‌بینم
که باشد هر دلی تا بامدادان شمع سوزانش
به عهد کودکی از خورد سالی دید جدش را
که مانده روی زخم سینه، جای سم اسبانش
اگر در روز محشر هم ببینی ماه رویش را
نشان تشنگی پیداست بر لب‌های عطشانش
دوید از بس که با پای برهنه در دل صحرا
کف پا شد چو دل مجروح، از خار مغیلانش
دریغا آخر از زهر جفا کردند مسمومش
نهان با پیکرش در خاک شد غم‌های پنهانش
بوَد در شعلۀ جانسوز، نظم «میثمش» پیدا
غم نـاگفتـه و سـوز دل و رنج فـراوانش


شاعر: غلامرضا سازگار




طبقه بندی: امام باقر،  مدح،  مرثیه، 
برچسب ها: الله، امام، امام باقر، مدح، مرثیه، سازگار، میثم،  
[ جمعه 25 بهمن 1392 ] [ 11:02 ب.ظ ] [ خادم رسول ]
بسم الله الرحمن الرحیم


مدح امیرالمؤمنین(صلوات الله علیه)

تا حاجت تمام دلم را روا کند
باید خدا به پای علی ام فدا کند


آن قدر قیمتی است فدای علی شدن

خود را فداش حضرت خیر النسا کند


شیعه شدن که آرزوی هر پیمبری است

آن رتبه است که فاطمه باید عطا کند


چه حل شود چه حل نشود مشکلات من

من راضی ام به آن چه مشکل گشا کند


آن کس که اختیار دو عالم به دست اوست

اصلاً عجیب نیست که کار خدا کند


از لا به لای خلق قیامت که می شود

بر گردن علی است که ما را سوا کند


عمری نشسته ایم به پای محبتش

فردای حشر فاطمه با ما چه ها کند؟
!

حتی حسین با همه ی دستگیری اش

با مهر مرتضی است به ما اعتنا کند


نیمه نگاش حضرت عباس می شود

او قادر است خلقت عباس ها کند


اهل کرم معطل خواهش نمی شوند

او حاجت نخواسته را هم عطا کند

 

جواد حیدری




طبقه بندی: امیرالمومنین، 
برچسب ها: الله، خدا، امیرالمؤمنین، امیرالمومنین، علی، شاعر، شعر،  
[ پنجشنبه 17 بهمن 1392 ] [ 12:42 ق.ظ ] [ خادم رسول ]
بسم الله الرحمن الرحیم

در مدح امام رضا(صلوات الله علیه)

آن خالقی که بر تن بی روح جان دهد 

مهر تو، رایگان، به دل خاکیان دهد

شخصی کریم، جود بلاشرط می کند

آری، خدا هر آنچه دهد، رایگان دهد

هر نعمتی که داد خدا، بی سوال داد

وصل تو را، که خواسته ام، بی گمان دهد

از خلقت تو، خواست خداوند لامکان  

ما را کنار رحمت عامش مکان دهد

گر جان دهم، به یک نگهت، سود با من است

کالای خویش را، که بدین حد گران دهد؟

بی امتحان مرا به غلامی قبول کن

رسوا شوم، اگر دل من امتحان دهد

دارم امید، لطف تو گیرد چو دست من

دامان پر ز گرد گناهم تکان دهد

می خواست گر خدای نبخشد گناه ما

ما را چرا امام چنین مهربان دهد؟

آن پرچمی که بر سر بام حریم توست

راه بهشت را به محبان نشان دهد

قلب (حسان) به یاد تو از غصه فارغ است

در انتظار این که به پای تو جان دهد

روز جزا که در صف قرآن و عترتیم

ما را امام ثامن ضامن امان دهد


شاعر:حبیب چایچیان" حسان "




طبقه بندی: امام رضا،  مدح، 
برچسب ها: الله، امام رضا، قرآن، عترت، شعر، حسان، شاعر،  
[ چهارشنبه 2 بهمن 1392 ] [ 02:30 ق.ظ ] [ خادم رسول ]
بسم الله الرحمن الرحیم

مدح امام حسن عسگری(صلوات الله علیه)

ای شرفت فوق ثنا گستری
داد خدایت به جهان برتری
شمس و قمر دور رخت مشتری
کرده ز خلق دو جهان دلبری
خاک کف پات سر سروری
سیدنا یا حسن العسکری


قدر، بود رشته ای از موی تو
بدر، بود آیتی از روی تو
خُلق عظیم نبوی خوی تو
مهدی موعود ثناگوی تو
مهر تو بر چرخ کند محوری
سیدنا یا حسن العسکری


نخل وجودت ثمر فاطمه
بحر عنایت گهر فاطمه
شمس ولایت قمر فاطمه
صد چو مسیح ای پسر فاطمه
از تو گرفته دم جان پروری
سیدنا یا حسن العسکری


یازدهم آینه ی سرمدی
نام، حسن خود بری از هر بدی
پیر خرد درس تو را مبتدی
نطق تو را موعظه ی احمدی
تیغ تو را معجزه ی حیدری
سیدنا یا حسن العسکری


بر سه محمد ثمری یا حسن
چهار علی را پسری یا حسن
مصلح کل را پدری یا حسن
فوق ثنای بشری یا حسن
کرده خدا بر تو ثنا گستری
سیدنا یا حسن العسکری


جود ز تو لطف و عنایت ز توست
حکمت و توحید و ولایت ز توست
آنچه شنیدیم روایت ز توست
رهبری و علم و هدایت ز توست
بر تو برازنده بود رهبری
سیدنا یا حسن العسکری

نور هُدی یا حسن بن علی
بحر عطا یا حسن بن علی
روی خدا یا حسن بن علی
هست روا یا حسن بن علی
حُسن تو را لاف خدا منظری
سیدنا یا حسن العسکری


ای همه جا وصف تو نُقل دهن
مهر تو خوشتر بود از جان به تن
وای به من مدح تو و طبع من
کار نیاید ز بیان و سخن
گر چه کند لعل لبم گوهری
سیدنا یا حسن العسکری




طبقه بندی: امام حسن عسگری،  مدح، 
برچسب ها: الله، مدح، امام، امام حسن، امام حسن عسكری، امام حسن عسگری،  
[ سه شنبه 1 بهمن 1392 ] [ 01:56 ق.ظ ] [ خادم رسول ]
بسم الله الرحمن الرحیم

مدح حضرت عباس(سلام الله علیه)

 

والشمس و الضحاها برق نگاه عباس

تفسیر والقمر نیست جز روی ماه عباس

معنای والنهار است آینه جبینش

واللیل وام دار خال سیاه عباس

هم ارض اذا طحاها بنهاد سر به پایش

هم آسمان بنا شد از اوج جاه عباس

هرچند روسیاهم اما خدا بزرگ است

شاید سیاه لشگر خواهد سپاه عباس

از فتنه زمانه محفوظ و در امان است

هرکس نشسته باشد در خیمه گاه عباس

زهرا (س) برای عشاق اینسان دعا نموده

گر نو کر حسینی رو در پناه عباس

 

شاعر: یاسر رحمانی


یا رب العباس بحق العباس اشف صدر العباس بظهور الحجة




طبقه بندی: حضرت عباس،  مدح، 
برچسب ها: الله، حضرت عباس، حسین، زهرا، زمانه، برق، سپاه،  
[ شنبه 2 آذر 1392 ] [ 08:11 ب.ظ ] [ خادم رسول ]
بسم الله الرحمن الرحیم

مدح حضرت عباس(سلام الله علیه)

 

جلوه کن در دلِ شب صورت مهتاب بکش

خَم بیانداز به ابرویت و محراب بکش

 

فکر ما نیز بکن، شانه مزن مویت را

عاشقان را به سر ِ دار ِ پُر از تاب بکش

 

مادرت گفت که تا آخر عمرت عباس

مِنّتِ خادمی ِ محضر ِ ارباب بکش

 

دست در رود ببر، آب رویِ آب بریز

باز سقایی ِ خود را به رُخ ِ آب بکش

 

بین ِ بیداری و رویا، به سر ِ انگشتت

قطره‌ای رویِ لبِ کودکِ در خواب بکش

 

تو نگفته همه یِ حرف مرا می دانی

سحری پایِ مرا نیز به سرداب بکش

 

شاعر:محمد رسولی


یا رب العباس بحق العباس اشف صدر العباس بظهور الحجة




طبقه بندی: حضرت عباس،  مدح، 
برچسب ها: الله، حضرت، عباس، ام البنین، كودك، حسین، ظهور،  
[ پنجشنبه 30 آبان 1392 ] [ 07:54 ب.ظ ] [ خادم رسول ]
بسم الله الرحمن الرحیم

مدح حضرت زینب(سلام الله علیها)

 

تو کیستی فروغ چراغ هدایتی 
تـو لنگر سفینۀ نـوح ولایتـی 
ناخوانده درس، عالمه علم عالمی 
مکتب نـرفته، بـحر وسیع روایتی 
با چادرت بـه دایرۀ حشر، سایبان 
بـا معجرت بـه معرکۀ صبر، رایتی 
بودی ز خردسالی خود یاور حسین 
هم خواهر حسینی و هم مادر حسین 
فُلک نجات را به خدا ناخدا تویی 
بال و پر عروج به سوی خدا تویی 
هم سنگر امام شهیدان قدم قدم 
از ابتدا تو بودی و تا انتها تویی 
روز جهاد همره و همگام فاطمه 
هنگام خطبه هم نفس مرتضی تویی 
ماهِ دو مهرِ فاطمه و کوکب علی 
آیینۀ حسین و حسن، زینب علی 

اعجاز کرده خالق عالم به مدح تو 
بگشوده لب پیمبر اکرم به مدح تو 
با رمز کاف و ها که به قرآن نوشته است 
آغاز گشته سورۀ مریم به مدح تو 
بعد از چهارده صده با عشق و افتخار 
گوید سخن هماره مُحرم به مدح تو 

با آنکه در فراق و غم و رنج زیستی 
تاریخ کوچک است بگوید تو کیستی 

تـا روز حشر، خون خدا را پیمبری 
بازآ بخوان خطابه که شمشیر حیدری 
هم ذوالفقار خشم علی در خطابـه‌ای 
هم مصحفِ مـطهرِ زهـرای اطهری 
عیسی اگر نظر بـه تو و مادرش کند 
گویـد عزیز فاطمه بالله تـو برتـری 
عباس اگر چه هست گرامی برادرت 
حاشا که بی اجازه نشیند به محضرت 


بر عزم و غیرت تـو خدا گفت آفرین 
وقتی که خلق کرد تـو را، گفت آفرین 
وقتی به قتلگاه گشودی زبان بـه شکر 
زهرا گشود لب بـه دعا، گفت آفـرین 
تا شد ز خطبۀ تو نفس‌ها به سینه حبس 
بـر نیـزه سیدالشهدا گفت آفـرین 
نطقت بـه کوفه معجزۀ ذوالفقار کرد 
بر چون تو شیر دخت، علی افتخار کرد 

وحی خدا بـوَد سخن دلـربای تـو 
انداخت نقش، بوسه محمل به پای تو 
تاریخ شاهد است که تا صبح روز حشر 
خون حسین موج زنـد در صدای تـو 

هر جا بـه یاد کرب و بلا خیمه می زنند 
آن خیمه گوشه ایست ز صحن و سرای تو 
بعد از حسین، فاطمه را نـورعین تـو 
در چشم جان ما تو حسینی،حسین تو 

کو مرد تـا که مثل تـو سینه سپر کند 
از دین حق چو فاطمه دفع خطر کند 
هم شیر روز باشد و هم پارسای شب 
شب را همه به ذکر و عبادت سحر کند 
از کربلا بـه کوفه و از کوفه تا به شام 
بـا رأس غرقِ خون بـرادر سفر کند 
داغ حسین اگر جگرت را کباب کـرد 
داغ سه‌ساله جان تو را سوخت، آب کرد 

ای مانده کوه درد و غمت روی شانه‌ها 
از کعبِ نی بـه پیکر پـاکت نشانـه‌ها 
داغت شراره‌ای بـه همه آشیانه‌ها 
ذکر تـو و حسین تو قرآنِ خانه‌ها 
تنها ز تـازیـانه تن تـو نشد کبود 
بـر قلب ماست آن اثـر تازیانه‌ها 
ایمان و عشق وغیرت ودین را چو آب برد 
دشمن تو را بـه جانب بـزم شراب بـرد 

از بس که داغ مانـد روی داغ بـر دلت 
همچون خیام کرب و بلا سوخت حاصلت 
در بین خنده و کف و شادی به شام بود 
هجده سر بـریـده در اطراف محملت 

روزی بـه روی دامن پـر مهر فاطمه 
روزی دگر بـه گوشۀ ویـرانـه منزلت 
در خلوت تو اشک و دعا و انـابـه بود 
یک شب سر بریـده چراغ خرابـه بود 

بر غربت تو شمع شب تار گریه کرد 
در لاله زار آبـله‌ات خار گریـه کرد 
حتی سه ساله‌ای که به ویرانه دفن شد 
تا صبح بـا دو دیدۀ خونبار گریه کرد 
آن شب که روی دامن طفلش گرفت جا 
رأس بریده بهر تـو بسیار گریـه کرد 
مانند مادرت که غریبانـه دفن شد 
دردانه‌ات به گوشۀ ویرانه دفن شد 

اشک تو سیل چشم همه خلق عالم است 
بـا آه تـو همیشه جهان مـاه ماتم است 
وقتی تو در خرابه نهی روی خود به خاک 
در چشم شیعه، ماه صفر هم محرم است 
نبوَد عجب بسوزد اگر هست و بود را 
تا شعله‌های دل ثمر نخل "میثم" است 
چشمی بده که باز بگریم برای تو 
آتش بزن که آب شوم در عزای تو

 

شاعر: حاج غلامرضا سازگار


یا رب الزینب بحق الزینب اشف صدر الزینب بظهور الحجة






طبقه بندی: حضرت زینب،  مدح، 
برچسب ها: الله، مدح، زینب، زهرا، حیدر، پیغمبر، حسین،  
[ سه شنبه 28 آبان 1392 ] [ 07:41 ب.ظ ] [ خادم رسول ]
بسم الله الرحمن الرحیم

شاید زبان حال حضرت زینب با برادر

نسیمی آشنا...

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید
نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرده
و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرده

زمین را غرق در خون خدا کردی خبر داری؟
تو اسرار خدا را بر ملا کردی خبر داری؟

جهان را زیر و رو کرده است گیسوی پریشانت
از این عالم چه می خواهی همه عالم به قربانت

مرا از فیض رستاخیز چشمانت مکن محروم
جهان را جان بده،  پلکی بزن، یا حی یا قیوم

خبر دارم که سر از دیر نصرانی در آوردی
و عیسی را به آیین مسلمانی در آوردی

خبر دارم چه راهی را بر اوج نیزه طی کردی
از آن وقتی که اسب شوق را مردانه هی کردی

تو می رفتی و می دیدم که چشمم تیره شد کم کم
به صحرایی سراسر از تو خالی خیره شد کم کم

تو را تا لحظه ی آخر نگاه من صدا می زد
چراغی شعله شعله زیر باران دست و پا می زد

حدود ساعت سه ، جان من می رفت آهسته
برای غرق در دریا شدن می رفت آهسته

بخوان! آهسته از این جا به بعد ماجرا با من
خیالت جمع ای دریای غیرت خیمه ها با من

تمام راه بر پا داشتم بزم عزا در خود
ولی از پا نیفتادم ، شکستم بی صدا در خود

شکستم بی صدا در خود که باید بی تو برگردم
قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نیاوردم

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید
نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

 شاعر: سید حمیدرضا برقعی




طبقه بندی: حضرت زینب،  مرثیه، 
برچسب ها: الله، حضرت، زینب، حضرت زینب، گیسو، نسیم، خون،  
[ جمعه 24 آبان 1392 ] [ 01:13 ب.ظ ] [ خادم رسول ]
بسم الله الرحمن الرحیم

گر کربلا نبود...

گركربلا نبود،زمین عزتی نداشت
دِیرو كُنشت وصومعه هم حرمتی نداشت
وقتی كه آدم ازغم ارباب گریه كرد
دیگر به باغ های جنان رغبتی نداشت
نور جمال حضرت آقا اگر نبود
عرش خدای عزوجل زینتی نداشت
دارم یقین به عرش دعایم نمی رسید
سجاده ی نماز اگر تربتی نداشت
بدعت تمام دین خدا را گرفته بود
در كربلا حسین اگر نهضتی نداشت
ما را برای نوكریت آفریده اند
دنیا بدون سینه زدن لذتی نداشت
بی شك عذاب دامن مان را گرفته بود
این شهر پر گناه اگرهیئتی نداشت
صد مرده را نگاه شما زنده می كند
عیسی بدون اذن شما قدرتی نداشت




طبقه بندی: امام حسین،  مدح، 
برچسب ها: الله، کربلا، دیر، کنشت، صومعه، غم، جنان، تربت، باغ، نگاه، عیسی، قدرت، حسین،  
[ سه شنبه 9 آبان 1391 ] [ 01:42 ق.ظ ] [ خادم رسول ]
بسم الله الرحمن الرحیم

عاشقی را به وجد می آری
یوسفانه تبسمی داری
به کدامین ملیح رفتی که 
چهره ای سبز و گندمی داری

شهادت سلطان جود و کرم، حضرت جواد الائمه(سلام الله علیه) را به محضر حضرت رضا و حضرت معصومه( سلام الله علیهما) و حضرت بقیة الله(عجل الله فرجه) و اهل بیت(علیهم السلام) و شعیان آن امام همام  تسلیت عرض می کنیم.
باشد که با ظهور حضرت صاحب الزمان(عجل الله فرجه) دل اهل بیت( علیهم السلام) شاد گردد تا انتقام از دشمنان و قاتلین اهل بیت( علیهم السلام) بگیرد.

اللهم العن هارون و مأمون ( لعنة الله علیهما)

یا رب الجواد بحق الجواد اشف صدر الجواد بظهور الحجة
الهی آمین



طبقه بندی: امام جواد،  مرثیه، 
برچسب ها: الله، عاشق، یوسف، سبز، گندم، شهادت، کرم، حضرت، جواد، الائمه، رضا، معصومه، امام، بقیة الله، اهل بیت، شیعیان، ظهور، دل، شاد، انتقام، دشمن، قاتل، لعن، هارون، مأمون، رب، حق، الهی، آمین،  
[ سه شنبه 25 مهر 1391 ] [ 11:56 ق.ظ ] [ خادم رسول ]

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

در مدح و مرثیه امام حسن(علیه السلام)

 

اول تو را سرشته و انسان درست کرد

شرح تو را نوشته و قرآن درست کرد

بعداً گِل اضافیتان را افاضه کرد

تا از من خراب مسلمان درست کرد

می خواست رحمتش همه جا را بغل کند

با اشک های چشم تو باران درست کرد

باید برای بندگی سجده هایمان

یک مسجدی به نام حسن جان درست کرد

بالم اگر به درد پریدن نمی خورد

یک سایبان که می شود از آن درست کرد

من زندۀ نسیم مسیحا دم توأم

آدم اگرشدم به خدا آدم توأم

 

تو ابتدای نسل طهورای کوثری

تو رود خانۀ زهرای اطهری

باید علی و فاطمه ای ظرف هم شوند

تا اینکه آفریده شود چون تو گوهری

کار خداست این که پیمبر پسر نداشت

وقتی توئی نیاز ندارد به دیگری

نسل مطهر نبوی، نسل دختری است

با این حساب تو حسن ابن پیمبری

گفتند زاده ی اسد الله غالبی

صبح جمل که شد همه دیدند حیدری

می خواستند پیش همه کوچکت کنند

کوری چشم عایشه ها از همه سری

یک روز اشک و گریه برای تو میکند...

...با شصت روز اشک حسینی برابری

ای ارشد تمام پسر های فاطمه

ای اولین حسین سحر های فاطمه  

 

ای آسمان تر از همه، بالاتر از همه

ای بی کران تر از همه، دریا تر از همه

تو زودتر به دامن زهرا نشسته ای

پس این توئی تو، بچه زهراتر از همه

ما از تو هیچ وقت نفرما ندیده ایم

ای سفره ی همیشه بفرماتر از همه

ما سال هاست رهگذر کوچۀ توأیم

مانند یک فقیر سرِ کوچۀ توأیم

 

مهتاب چشم های تو خورشید پرور است

هر کس که طالعش حسنی نیست کافر است

اصلاً نیاز نیست قیامت به پا کنی

یک قاسمی خدا به تو داده که محشر است

اصلاً شما نیاز نداری به معرکه

وقتی لب سکوت تو شمشیر حیدر است

قسمت نبود تا که ببینند مردمان

بازوی تو ادامۀ فتّاح خیبر است

فردا ملک به نام تو تکبیر می زند

صاحب زمان به جای تو شمشیر می زند

 

امشب اگر نگات هوای قَرَن کند

امید می رود که نگاهی به من کند

زیبنده است بال و پر صد فرشته را

زهرا ببافد و تن تو پیرهن کند

کُشتی بگیر پیش همه با برادرت

شاید کسی بیاید و جانم حسن کند!

بهتر همان که در به در هر گذر شود

بالی که روی بام تو فکر چمن کند

این یا کریم مثل همه قصد کرده است...

...بر روی گنبدی که نداری وطن کند

بعد از تو ای امیر کفن پاره ها کسی

لازم نکرده است تنم را کفن کند

 

 

شاعر: علی اکبر لطیفیان

 

 




طبقه بندی: امام حسن،  مدح،  مرثیه، 
برچسب ها: الله، مدح، مرثیه، امام، امام حسن، حسن، قرآن، گل، مسلمان، سجده، مسیحا، آدم، خدا، کوثر، زهرا، علی، فاطمه، نسل، نبوی، دختر، عایشه، کوری، حسین، جمل، اشک، مهتاب، قاسم، شمشیر، کفن، علی اکبر، علی اکبر لطیفیان، لطیفیان،  
[ شنبه 22 مهر 1391 ] [ 12:01 ق.ظ ] [ خادم رسول ]
نظرات

بسم الله الرحمن الرحیم

 

شعری در مدح حضرت زهرا(سلام الله علیها)

قرآن گشودم آیه ی محشر بیاورم

میخواستم که سوره ی کوثر بیاورم

من کیستم زفاطمه(س) سر در بیاورم

باید کسی شبیه پیمبر بیاورم

هنگام وصفت عقل  مرا ترک می کند

معراج رفته شان تو را درک میکند

 

با نور تو زمین شرف آسمان گرفت

چل روز مصطفی(ص) ثمری بی کران گرفت

پابر زمین گذاشتی و خاک جان گرفت

تا آمدم بگویم زهرا(س) زبان گرفت

گفتم که رخصتی بده بهتر بخوانمت

مهرت اجازه داد که مادر بخوانمت

 

مادر سلام، گوشه ی چشمی به ما کنید

مادر سلام، درد مرا هم دواکنید

با این امید در زده ام تا که وا کنید

لطفی به این اسیر یتیم گدا کنید

حالا اگر چه چادر تو وصله دار هست

من سائلم همیشه برایم انار هست

 

یا آیه آیه آیه ی خود(( هل اتی)) کنی

یا از کرم لباس عروسی عطا کنی

چادر امانتی بدهی تا چها کنی

یک قوم را به نور خدا آشنا کنی

دنیا تو را نخواست که اینقدر زشت شد

خاکی که زیر پای تو آمد بهشت شد

 

دنیا تمام ظلمت و تو ماورای نور

با تو کم است فاصله تا انتهای نور

همسایه ات اگر که شده آشنای نور

 این بوده است از برکات دعای نور

در آسمان نور چه بدری ،شبیه توست

در سال یک شب است که قدری شبیه توست

 

در خانه عطر سیب تو از بس جمیل بود

یادآور بهشت خدای جلیل بود

سرچشمه ی وضوی تو از سلسبیل بود

جاروی خانه ی تو پر جبرئیل بود

دنیا به پای مهر تو از شرم آب شد

آبی که گشت مهرییه ی تو گلاب شد

 

آنکه تورا به جمله ی ((لولاک)) می شناخت

درک تورا فراتر از ادراک می شناخت

پرواز را چه کس بجز افلاک می شناخت

بانوی آب را پدر خاک می شناخت...

نام پدر همیشه به دنبال مادر است

خیر العمل محبت زهرا(س) و حیدر(ع) است

 

شاعر: مجید تال




طبقه بندی: حضرت زهرا،  مدح، 
برچسب ها: الله، حضرت زهرا، زهرا، شعر، مدح، قرآن، سوره، محشر، کوثر، فاطمه، پیمبر، عقل، وصف، معراج، مصطفی، مادر، چادر، انار، آیه، بهشت، دنیا، قدر، نور، جبرئیل، مهر، مهریه، گلاب، پدر، حیدر، مجید تال،  
[ جمعه 21 مهر 1391 ] [ 11:23 ب.ظ ] [ خادم رسول ]
نظرات
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :